در خلوت شاملو

 پرهام شهرجردی

 

 

این که شاملو در خلوت اش چه ها گفته، البته عوام را  به هیجان می آورد. و انتشارات باران از این هیجان توده برای خود کیسه می دوزد. کتابی چاپ شده در سوئد بنام "بامداد در آینه" که گویا شرح مکالمات پزشکی است سالمی نام که خاطرات اش را طی ده سال آزگار قلمی کرده و به چاپ سپرده است، یا برایش چاپ کرده اند. این اولین بار نیست که از این دست کتاب ها منتشر می شود. به نظرم کتاب گوستاو ژانوش که به شرح ملاقات هایش با کافکا می پردازد، کتاب روشن گری است. یا حتا همین کتاب مصطفا فرزانه، آشنایی با صادق هدایت. چون کافکا و چون هدایت آدم های درون گرایی به حساب می آیند، و چون خیلی کم از آن ها می دانیم، این قبیل کتاب ها می تواند دری باز کند، یا دست کم جالب توجه باشد. به هر حال برای آنانی که می خواهند زنده گی نامه بنویسند و یا حس کنجکاوی شان را ارضا کنند. ولی شاملو آن قدرها هم درون گرا نبوده، نمی خواسته که باشد، یا نمی توانسته که باشد. به هر حال درباره ی شاملو، اعمال و رفتار و کردارش خیلی  چیزها در دست داریم، گفته و شنیده و نوشته و منتشر شده و منتشر نشده. که البته خیلی هایش به درد هر چیز بخورد به کار ادبیات نمی آید.  خانم آیدا شاملو در نامه ای که در اختیار سایت شاملو قرار داده اند، مطالب این کتاب را  از شان انسانی به دور، خلاف واقع و سراسر افنترا خوانده اند. ما البته نمی دانیم تا حد این یادداشت ها صحت دارد، که تازه  اگر صحت داشته  باشد، به  تنها کاری که نمی آید، کار ادبیات است. یعنی آقای سالمی حرف ادبی ئی از شاملو نقل نکرده، یا شاید اصلا شاملو حرفادبی ئی نداشته که با این پزشک عمومی مطرح کند. و آن چه هست، تاکید بر یک سری هذیان های مخمورانه است. این پزشک که او هم نامه ای در اختیار پایگاه اینترنتی شاملو قرار داده، می نویسد که "استاد شاملو" را دوست داشته، دارد و خواهد داشت.  و در ادامه می آورد که مطالب کتاب "در هم برهم و مخدوش" شده است. این بدین معنی است که چنین شخصی چنین کتابی را تنظیم کرده است، پس

نمی توان به کل قضیه را منتفی دانست. پزشکی بوده، شاملو بوده، و حرف هایی زده شده. آقای سالمی تصور کرده که هر کلام شاملو در هر مقطعی خود ادبیات است، و این یعنی  ساده لوحی. این جا، یک بار دیگر علاقه ی بیش از حد، و "استاد شاملو" گفتن کار را به دوستی ی خاله خرسه شبیه کرده . این کارها را قبلا دیده ایم، یک هفته با شاملو، مهدی اخوان لنگرودی یک هفته میزبان شاملو می شود در اتریش تا دست آخر کتابی در بیاورد که به توسط خود شاملو هم ویرایش شده وعجیب آن که  درین کتاب می خوانیم که نویسنده ی  کتاب موهای کوتاه شده ی شاعر را یادگاری نگه می دارد. این و چند پرسش بی حاصل می شود دست مایه ی کتابی ازین دست. شاید چنین کتابی که درآمد، آقای سالمی را به صرافت افتاد که کاری نظیر اخوان لنگرودی به دست بدهد، اگر او خاطره ی یک هفته را نوشته، ما می آییم و خاطره ی ده سال را می نویسیم که بیش تر و به تر به "استاد"  ادای دین کرده باشیم.

 

مسعود خیام، روز پنج شنبه هفتم آذر در صفحه ی چهارده روزنامه ی ایران از این اقدام به "های جک" یاد می کند. که البته کمی سنگین نویسی ی گناه به پای نورالدین سالمی است. او برین باور است که چنین شخصی اصلا چنین چیزی ننوشته و شاملو هم به گواه آشنایان اش، نمی تواند چنین چیزهایی را به زبان آورده باشد. ما با آن چه در نامه ی سالمی

در دست داریم، نمی توانیم به این ساده گی ها حدس خیام را بپذیریم.

 

باری، شاملو همان قدر از معاندان اش  ضربه می خورد که از متعصبین اش. و کتاب بامداد در آینه  و یک هفته با شاملو همان قدر ارزش مند است که "گزند باد" و "در ستیز با خویشتن و جهان"، "تا سیاهی...در دام شاه"، این ها ارزش شان در نمایاندن دیدگاه های کوتاه بینانه ی ادبی است. 

 

نامه های آیدا شاملو و نورالدین سالمی درین آدرس قابل دست رس است:

http://www.shamlu.com/news/news10.htm